בنیاے בوᓆـلویے

قضاوتی عجولانه ...

۶ ۱۳


  • ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم
  • جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن...
  • به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم،
  • و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن...
  • کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم
  • و با حجاب ها را خشکِ مذهب... به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم
  • و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است...
  • عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف
  • و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم
  • بیچاره و افسرده است... زیاد که بخندیم میشویم بی غم
  • و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است...
  • عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح
  • و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است...
  • آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر
  • و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس...
  • ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته
  • و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار... ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست
  • اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار...
  • بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم
  • می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان... 
  • فاطمه_جوادی

قُمری جان ^______^

۷ ۲۴

چند روزی بود قُمری خان و جانشون با یه گنجشکک اشی مشی چوب میاوردن توی بالکن :) 

نمیدونستم این لونه اخرش به گنجشکک میرسه یا قمری خان 

دیروز دیدم که قمری جان خوابیده بود توی لونش ^_^

صبح هم که از خواب بیدارشدم خوابالو خوابالو رفتم دیدم ای جااان تخم گذاشته یه ذوقی کردم ک نگو :))

منو مریم عاشق این جور چیزاییم ^____^

چند وقت پیش هم به اقاییم میگفتم عروس هلندی برام بگیر خدا خودش بهم قمری عطا کرد :)) تشکر خداجونم 😊😊😊❤

سال های دور از خانه با یک قاب عکس

۶ ۱۹

۵۰ ، ۶۰ سالِ دیگه همه ی مشکل ها حل میشن ...
دیگه نه دردی هست نه دلتنگی ای نه چشم انتظاری ای نه هیچ چیزِ دیگه ای 
هممون باهم به آرامش میرسیم 
پنجاه سال دیگه جا خوش میکنیم تو یک قابِ عکسِ چوبی کنجِ دیوار و برای همیشه با یه لبخند و چشمی که فقط به یه نقطه میتونه خیره باشه ، تو خونه ی بچه ها یا نوه هامونیم ...
اینکه بعدا که دستمون از دنیا کوتاهه کسی بیاد با یه دستمالِ تر شیشه ی قابمونو تمیز کنه که تار نبینیم یا اینکه عکسمون خاک بخوره و چشمامون بسوزن رو همین روزا و تو همین دنیا میشه تعیین کرد ...
بی چشم داشت محبت کنیم 
و بدونِ هیچ توقعی آدما رو ببخشیم ...
زندگی خیلی شوخی تر از اون چیزیه که آدم بخواد بخاطرش جدی جدی غصه بخوره یا یکی دیگه رو غصه دار کنه .

این مهمتره به نظر شما هم؟ :)

۹ ۲۲

                

نگران این نباش که دیگران دوستت داشته باشند

تو خودت

 خودت رو دوست داری ؟

این مهم تره

کسی میتونه کمک کنه؟ :)

۱ ۱۷

سلامممم ببخشید اگه کمی فعالیتم کمه :دی

خوبید :) منم خوبم⚘

بچه ها کسی میتونه کمکم کنه میخوام کیک تولد درست کنم ولی تاحالا درست نکردم میشه لدفانی هرکی بلده راهنماییم کنه ؟ 

با تشکرات فراوان 🌷

طولانیه ولی خوندنش ضرر نداره :)

۲ ۱۰

کلام شما اعصای معجزه گر شماست

 

ضمیر ناخوداگاه بخشی از مغز ماست که بیشتر رفتارهای ما را کنترل می کند. ضمیر ناخوداگاه با اطلاعاتی که از طریق حواس 5 گانه از محیط می گیرد برنامه ریزی می شود و رفتار تولید می کند. که می توانیم به ضمیر ناخوداگاه برنامه دلخواه بدهیم و مجددا ان را  

برنامه ریزی کنیم.


زبان ضمیر ناخودآگاه زبان تصویر است و از طرف دیگر ضمیر ناخوداگاه فعل منفی را هم نمی شناسد. مثلا اگر من الان از شما بخواهم "به یک ماهی قرمز فکر نکنید! " ایا توانستید فکر نکنید؟

مطمئنا جوابتان خیر است چون زبان ضمیر ناخوداگاه تصویر است و با تصویر کار میکند و تصویری که از جمله من متوجه می شود همان ماهی قرمز است. 

و همینطور وقتی ما از چیزی می ترسیم دائما در حال شکل دادن تصویر ان چیزی است که ما نمی خواهیم سرمان بیاید و هر چه را که ضمیر ناخوداگاه متوجه شود برای ما فراهم می کند. مثلا اگر از بیماری فرار می کنیم, داریم تصویر ان را در ضمیر ناخوداگاه می سازیم و او را اماده می کنیم که ان را برای ما مهیا کند بنابراین از این به بعد چیزی را که می خواهیم و مطلوب ماست در ذهنمان در نظر میگیریم  مثلا در این مورد اینگونه می گوییم که: "من می خواهم سلامت باشم.

حال درک می کنیم که این ضرب المثل صحت دارد 👇

از هر چه می ترسم سرم اومد


_محدودیت ها در ذهن شکل می گیرد

آنجا که باید و نباید ها

نمی شود ها،غیر ممکن ها و 

نمی توانم ها با هم ترکیب می شوند

و محدودیت ساخته می شود

اما

پیشرفت فرای محدودیت است 

آنجا که شاید ها ،می شود ها،می توانم ها و ممکن ها کنار هم قرار می گیرند 

هر گاه تصور کردید که چیزی شدنی نیست به وسایل اطرافتان بنگرید و بیا ندیشید که براحتی می توانستند نباشند اگر یکنفر برمحدودیت ذهنش چیره نمی شد

ذهن را بیاموزیم که بی مرز اندیشه کند

پدر جونِ پدر عمرِ پدر سالارِ خونه ^_^

۴ ۱۲

من مجنون حرف حرف اسم پر معنی ات هستم:))

پدر..

از 'پ' اول اسمت؛ از پشت و پناه بودنت کم نگفته اند.. پشت و پناهی که عجیب واقعی است.. ، پشت و پناهی که ترس از دست دادنش را نداری و دلهره بی کسی را حس نمی کنی... ،  یک آغوش امن که آرامش ابدی به درونت می ریزد.

از 'دال' اسمت؛ دوستت دارم هایی که پوشالی نیست و از چشمه زلال قلبت بر زبانت جاری میشود و در ریشه جانمان می نشیند و پرورشمان میدهد.. ،  از دنیایی که با دستان قدرتمندت برایمان ساخته ای و رویاهای کوچک و بزرگ کودکی مان که محققشان کرده ای... ، از دستان پر از مهربانی ات که معنی بخش زندگی هستند، دست هایی که دلت را قرص قرص میکند در وجود سختی ها.. .

از 'ر' اسمت؛ راز های سر به مهر میان تو و همسرت برای رشد بهتر فرزندانت، رهایی ترس فرزندانت از مشکلات، رشید بودن قامتت در دل اهل خانه...

پدر، واج به واج، حرف به حرف اسمت برایم مقدس است و من با عشق تو را می پرستم..

#مهناز_خادمی

صندلی داغ

۵ ۱۳

             ِ

بدون اطلاع به مریم که عایا صندلی داغ بریم یا نع موافقت خود را اعلام نموده ام ^_____^ اشکالی ک نداره از نظرم :دی 

البته بعدش بهش گفتم نگران نباشید  گفت ک موافقِ:) 

خب ما اماده اییم :)       

صندلی داغ های بیشتر را در وبلاگ حریری ب رنگ آبان مشاهده فرمایید :)


یهویی دلم خواست اینو بذارم:)

۹ ۱۰

بگذار  بیاید......... از در ..........  دیوار ........... کُنج و کلید...


از هر طَرَف که میخواهد...


درد  ، درد  است


دلخوش  مکُن به وارونه خواندَنَش


تنها تویــــــــــی   و تنهائیت


تویی   و بارانِ پشتِ   پنجره!

دوربین را بچرخان.........کلید را لمس کن... حرکت!

 

زندگی  آغاز میشود... دیگر بار ............ در شُکوهِ چشمانت،

 

وجودِ پُر مِهرَت... و دستهایِ تو ... برایِ گشودنِ درب هایِ دردناکِ جهان، کافیست

 

باور کن چونان همیشه " خدا   "   را     صبورانه      باور  کن...

(پست اول مریم)


هر رفتی برگشتی داره :)

۸ ۲۰

 _گناوه 

حرفی نیست جز دلتنگی :)

و سرماخوردگی که من به مریم انتقال دادم تا تنهایی این سرماخوردگی رو نگذرونم 😄😄

درباره من
وب نفس و مریم ❤💜
تگ ها
آخرین نظرات
آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پر بیننده ترین مطالب
مطالب پر بحث تر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان