چند روزی بود قُمری خان و جانشون با یه گنجشکک اشی مشی چوب میاوردن توی بالکن :) 

نمیدونستم این لونه اخرش به گنجشکک میرسه یا قمری خان 

دیروز دیدم که قمری جان خوابیده بود توی لونش ^_^

صبح هم که از خواب بیدارشدم خوابالو خوابالو رفتم دیدم ای جااان تخم گذاشته یه ذوقی کردم ک نگو :))

منو مریم عاشق این جور چیزاییم ^____^

چند وقت پیش هم به اقاییم میگفتم عروس هلندی برام بگیر خدا خودش بهم قمری عطا کرد :)) تشکر خداجونم 😊😊😊❤